کبک و کلاغ
عجب حکایتی شده این داستان وبلاگ نوشتن ما ، چهار سال پیش گفتیم تمرین نوشتن انگیلیسی کنیم وبلاگ انگیلیسی راه انداختیم و خلاف تصورم خیلی هم کارش گرفت. شش هفت ماه پیش عذاب وجدان و عرق وطن پرستیمون زد بالا که نمیشه من فارسی زبون، بلاگ انگیلیسی داشته باشم و فارسی نداشته باشم به خاطر همین این جا رو راه انداختیم. حالا مشکل اینجاس که انگیلیسیه رو یه جورایی مجبورم آپ کنم به خاطره اینکه خواننده هاش خیلی زیادن اما تا میرم تو اون بنویسم میگم اول زبان مادری و بر میگردم این تو ولی خدایش بعضی وقتا آدم حرفش نمیاد و دلم هم نمیخواد اینجا و فقط بشه جای اه و ناله کردن در نهایت نه به اینجا میرسم نه به اونجا. خلاصه حکایت ما هم حکایت کلاغ شد که اومد راه رفتن کبکو یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت

سلام
من مطالب قبليتون را نخوندم ولي واقعا حيف بوده كه از اول فارسي تايپ نكردين تايپ انگليسي فقط به درد چت و برنامه نويسي ميخوره…
راستي به منم سر بزن خوشحال ميشم.
سلام مرسی از کامنتتون، البته تایپ انگلیسی به درد مکاتبات به زبان انگیلیسی هم میخوره خصوصأ وقتی توی یک کشور انگیلیسی زبان زندگی کنی
به هر حال فکر کنم هیچوقت دیر نیست درسته؟